سيد محمد باقر برقعى
3825
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ميان ميكده با گريههاى پنهانى شب مكرّرمان را به روز آورديم و در پناه درختان و در پناه سكوت * به ما اجازه ندادند كه در عزيزترين لحظههاى بىخبرى به پاس خاطر دلهايمان كه خاموش است به عاشقانهترين روزها بينديشم و پر كنيم فضا را از عطر خاطرهها و شهر خفته و بيمار را به چلچراغ غزلهايمان بياراييم . تو اى زلالترين چشمهء نوازش و مهر كه باشكوهتر از روزهاى پاييزى ميان ما شب طولانى زمان جاريست تو خوب مىدانى كه سالهاى جدايى به ما چگونه گذشت هنوز در دل اين كوچههاى خاطرهخيز طنين زمزمهء عاشقانه مىپيچد و دهن پنجره از انتظار لبريز است * تو اى نهايت خوبى ، چگونه بايد گفت ؟ كه اين زمانه نفرينى كه اين هواى غبارآلود كه اين فضاى شناور ميان آتش و دود و روزهاى سياه گرسنگى هرگز به ما مجال ندادند به عاشقانهترين لحظهها بينديشيم .